مجال گفتارهای متفاوت

کوچکترین دانش آموز

ارسال شده در:21 آذر 1386

سلام

کوچکتر که بودم یعنی آن ازمنه ای که هنوز مدرسه رو نبودم رویای آموختن دانش در سرم بود . بچه های یکی دو سال بزرگتر را با نگاهی حسرت آلوده می نگریستم که آیا شود روزی من نیز زی دانش آموختن را به تن کنم؟ قاعدتاً این چرخ گشت و گذشت و در دبستان ،راهنمایی را آرزو کردم و در راهنمایی دبیرستان و در آن دانشگاه را.

اما امروزم از قراری دیگر است.

چه روزها و آنات که بی رحم می گذرد و من در جای جای آن خود را در کسوت دانش آموزی کوچک با سری تراشیده و با مظلومیتی به وسعت همه عالم آرزو می کنم و شاید کسی باورش نشود که بعضاً خودم را در آن شکل می بینم. دلتنگ هیاهوی کودکی گم شده ام هستم. کلاس پنجاه نفری بدون پنکه ، معلمانی عاشق ، مدادی کثیف و شکسته و تنبیه و هراس از چیزی که هیچ موقع نفهمیدم چه بود...

حاضرم هرچه دارم برای بدست آوردن آنی از آن بدهم. ای کاش می شد...

محمد مهدی

ارسال برای دیگران

کوچکترین دانش آموز

ارسال شده در:19 آذر 1386

خیلی طول نکشید که فهمیدم برای خداوند کاری نداشت با یک اشارت تمامی انسانها را به دیوار بهشت بچسباند و یا چنان خلقتی را اراده کند که کسی اساساً نتواند بسوی گناه برود و یا اگر کسی خبطی را اراده کرد چنان پایی از او قلم کند که عبرتی باشد جهت سایرین و تازه کلی  حس خدایی هم بگیرد( با عرض پوزش از خدا ، با ذهنیات حقیر خودم گفتم).باور کنیم کاری نداشت برای خدا که نگذارد کسی گناهی بکند واگر بکند چنان رسوای خاص و عام شود که چه و چه . شاید اینگونه بنظر بعضی ها  خدایی اش مشخص تر می شد. شاید تعداد بهشتیان از ابناء آدم بیشتر می شد. ولی این را هم باور کنیم که خدا به هیچ کدام از آنچه گفتم نیاز ندارد.

خدا به کرامت انسانی بشر احترام گذاشت و او را آزاد خلق کرد.

تا بیندیشد آنچنان که دوست میدارد ولو بر خلاف پسند او. صدالبته  که عقوبتی هم در کار است. خدا انسان را آزاد خلق کرد. ما بندگان خداوند از او بیشتر خدایی نکنیم!

 محمد مهدی

ارسال برای دیگران

لیست دوستان

<%FriendUsername%>